گـــــرافیــــک و هویـــت بومـــی مـا

 

native-graphicارزش های هنری و ماندگار طراحی گرافیک به موفقیت آن در ایجاد ارتباط با مخاطب و هم زبانی بستگی دارد. گاه ، هر چند به ندرت با آثاری روبه رو می شویم که پنجره ای را رو به چشم انداز حیات انسان می گشایند ، مخاطب را از سطح زندگی عادی و روزمره بر می کشند وبه وضع و مقام تاریخی و فراطبیعی اش متذکر می شوند . طراحی گرافیک با خلق آثاری از این دست مرزهای رسانه ای و کاربردی را پشت سر می نهد.
طراحان گرافیک ایران در سال های اخیر آثار نسبتاً قوی و پویا تری را عرضه داشته اند ، در عین حال بایستی پذیرفت آثار دیگری هم که تحت عنوان طراحی گرافیک طبقه بندی می شوند ادعای هنری ندارند. این آثار صرفاً به مثابه ابزاری متین و بی مدعا در اختیار کسانی که پیامی برای ابلاغ یا کالایی برای فروش دارند قرار می گیرند.

در عین حال بسیاری از آثار گرافیک مظاهری جدی  و معتبر از عصر ما تلقی می شوند.
از همه مهمتر ، تولیدات طراحی گرافیک به نخبگانی که موزه پاتوق آنهاست تعلق ندارند بلکه با عامه مردم پیوند مستحکم تری برقرار می کنند.
[ اگر می خواهی در اتاقی شلوغ صدایت به گوش برسد ، بلندتر سخن مگو، نجوا کن ] طراحی گرافیک در دنیای امروز وسعت فراوانی یافته است و در زمینه ارتباط بصری نقش بسیار مهمی را ایفا می کند.
اوج خلاقیت اثر هنری به کمال و زیبایی رسیدن است ، این که بتوان سلیقه سازی کرد و حرکت نویی آغاز کرد نیازمند بستری مناسب است .
تأثیر فرهنگ غرب به خاطر پیشرفتی است که در تمام شئون انجام داده است و به طور طبیعی نوعی الگوی عمومی شده است  ، موقعی  می توان آن را رد کرد که در کنارش الگوی قوی دیگری جایگزین شود نتیجه عمل شده وجود داشته باشد . این که هر کس چشم باز می کند ابتدا با الگوی فرنگی آشنا می شود. غالب گرافیست های برجسته ایران از جمله استاد ممیز که گرافیک نوین ایران وامدار هنر والای اوست و بی شک برای خیل مشتاقان گرافیک سرمشق و الگو بوده است .
خود ایشان نیز اذعان دارند که در ابتدا متاثر از طراحان گرافیک لهستان بوده است ، و به طور مشخص تر متأثر از میلتون گلی زر و رومن یسلویش بوده است .
اصولاً منابع مرجع گرافیکی در ایران بسیار اندک است . حتی در کتابخانه دانشکده دویست جلد از منابع ایرانی و بومی یافت نمی شودو در این موقعیت و درعمل با یک بحران عدم وجود منابع بومی تحقیقی مواجه خواهیم شد ، به یقین تأثیر آن را در آثار سال های اخیر و در نسل جوانی که در این وادی فعالیت می کند به وفور می توان مشاهده کرد . درست عکس آن هم مصداق دارد و با توجه به عدم منابع هنرهای معماری ، تصویری ، موسیقی و… در عوض به میزان بسیار گسترده ای منابع عظیم ادبی به وفور موجود است .
این عبارت را به طور قطعی منبع اش را نمی دانم که می گوید : « فرانسوی ها نقاش به دنیا می آیند و ایرانی ها شاعر » به همین دلیل ادبیات و ادیبان ما از هر جهت قابل قیاس با دیگران نیستند ، از جهت کمیت و سخنوری و انتقال فکر و تجربه ، حتی به کرات هم دیده اید وقتی هم که خواسته اید با هنرمندی و یا استادی درباره هنری بحث کنید ، ایشان آن طور که انتظار می رفته نتوانسته با جملات فصیح وشیوا همه آن چه را که می بایستی بیان کند ، بگوید ، زیرا تمرینی که نزد ادبا و اهل سخن هست در این طرف نیست اصلاً بیان آنها بیان دیگر و نگاه دیگری است .
البته آنها حرفشان را با زبان حرفه خودشان که تصویر و نقش و یا صوت و حرکت است گفته اند ولی چون زبان فنی حرفه آنها بررسی نشده برای دیگران گنگ و نامفهوم باقی مانده است . زبانی که نیاز به جستجو دارد.
شاید روی این اصل باشد که زبان شعری سهراب سپهری از زبان نقاشی وی نزد همگان آشنا وملموس تر باشد. هر چند که سپهری در کار نقش ورنگ تبحر فراوان داشت و رنگ مایه هایش خود شعری دیگر بود. ولی سهراب را همگان با نام شاعر می شناسند وبس .
از این رو در سینمای ایران نیز به ندرت از آثار ادبی ، فیلمی ساخته شده است که درخور توجه باشد به جز چند استثنا که آنها نیز فیلم های برجسته ای نبودند.
هیچکاک می گوید : غالباً برای نوشتن فیلم نامه از کتاب های معمولی و دم دستی استفاده می کند. ، چرا که آنها را به راحتی می تواند تبدیل به قصه ای قوی و مورد دلخواه کند. به همین دلیل است که آثار شاخص ادبیات ایرانی را هرگز فیلم سازی دستمایه کارش قرار نداده است چرا که بیم آن داشته تا به اصطلاح فیلمش در نیاید.
زبان موسیقی مامبهم است ممکن است نداهایش را با گوشمان بشناسیم . اما زبانشان را کاملاً درک نمی کنیم . ما اصلاً نمی دانیم که موسیقی ما ممکن است کاملاً توصیفی باشد حتی با هنری چون خوشنویسی هم که با کلمات سروکار دارد آشنا نیستیم و زبان آن را درک نمی کنیم و این برای جامعه ما مسئله مهمی است .
جامعه و فرهنگی که در آن کمال الدین بهزاد در قرن ۱۶ میلادی آثار درخشانی از خود باقی گذارد ، حوزه تمدنی که بر گرفته از تفکرات معنوی شرق بوده است . که از دل آن هنر نگارگری اسلامی به دور از هیاهوی تبلیغی و خودنمایی ماندگار شده وبه تعالی رسیده است .
هنر گرافیک سبب می شود مردم در هر شرایطی از زندگی به نیازهایشان توجه کنند. وقتی گرافیک حضور پیدا می کند ذهن بلافاصله به کارمی افتد و فکر کردن آغاز می شود.
تا اوایل دهه چهل نام گرافیک خام وناآشنا بود و اهل فن هم بی آنکه بدانند در چه گستره ای فعالیت می کنند به این امور می پرداختند.
اولین دانشکده هنرهای تزئینی ، رشته طراحی گرافیک را به راه انداخت . و سرپرستی آن را هوشنگ کاظمی اولین فارغ التحصیل رشته گرافیک در پاریس به عهده گرفت . گرافیک هم همچون سینما ، یک هنر وارداتی است و سابقه این رشته را ما می توانین در قرن سیزدهم و اوایل قرن دوازدهم بیابیم .
به روایتی درحال حاضر پوستر سازی ایران به عمری بیش از نیم قرن رسیده است ، پوسترهای سینمای ایران را نمی شود در وضعیتی منفرد ومجزا بررسی کرد . گرافیک ازچند دهه پیش به بخشی از فرهنگ ما تبدیل شده است . حال ممکن است تصویری که داریم چندان به مذاقمان خوش نیاید. اگر این کارنامه گرافیک دوره چندان درخشانی نداشته است تنها هنرمند مقصر این میدان نیستن . هنرمند در وهله اول می بایستی آزمون  و خطایی را تجربه می کرد که تجربه آسانی نبود. از طرف دیگر بایستی سلیقه عام را نیز مد نظر می گرفت و همیشه اگر بخواهی مطابق سلیقه عام پیش بروی محکوم به فنایی و این سرنوشت بسیار هنرمندان این دیار است . چرا که اگر غیر این عمل کند طرد می شود و جایی برای عرض اندام نمی یابد.
از همین رو گرافیست کوشا و پر تلاش ، بارها به اصرار دیگر در ساده پسندی غرق می شود و اثرش را به آسان گیری می فروشد ، باید سخت تلاش کرد و به ماندگاری اثر بها داد .
شاید این بها را خود گرافیست باید از جان مایه اش بپردازد تا مانا گردد.
از ابتدا اعلان فیلم های ایرانی از نامش شروع شد. ( پلاکات که کلمه آلمانی اعلان است ) اولین طرح های اعلان سینمای ایران که بعدها « پوستر » جایگزین شد موشخ سروری که مهاجر ارامنه بود شاید به قاطعیت بتوان گفت که وی اولین طراح پوستر سینمای ایران بود.
البته چون اساتید دانشکده هنرهای زیبا یا فرانسوی بودند و یا تحصیل کرده فرانسه ، از کلمه فرانسوی آفیش استفاده می کردند که بعدها تا به امروز هم برخی به جای پوستر از کلمه آفیش استفاده می کنند.
تقریباً کمتر از یک دهه از گرافیک مدرن که کامپیوتر به مدد آن آمده می گذرد.
نسل جدید و میانه ، کامپیوتر را جایگزین مناسبی یافتند . نقاشانی که پوسترهای سینما را می ساختند از گردونه خارج شدند و با همه گیر شدن چاپ های عریض و استفاده آن بر سردرها و بیلبوردها ، عملاً در آینده نزدیک کار دست به بایگانی دائمی خواهد رفت . به طور یقین حاصل این تکنولوژی مدرن و امروزی برای ما کارساز مطلق نخواهد بود. چرا که اگر پشت هر خلق « اثری » یک فکر خلاقانه و یا هوشمندانه نباشد حاصلی در بر نخواهد داشت .
ریـــاض و مــوبــایــل حــلال
سرما خوردگی به جانم نشسته بود ، سرم درد می کرد ، آخرین استامینوفن کدیین را بلعیدم و بقیه را در ظرف آشغال هواپیمایی امارت جا گذاشتم . شنیده بودم که همراه داشتن کدیین در کشورهای عربی جرمی عظیم محسوب می شود.
بغل دستی من که دستی در تجارت داشت تلاش می کرد به من ثابت کند که تصورم از کشورهای عربی غلط است .
نظیر لحظه ای که خبرنگار ژاپنی پس از باز شدن صفحه اینترنتی روزنامه ایران در فرانسه با شوق تمام گفت من این حروف را می شناسم آقا شما عرب هستید ….. و من بسیار تلاش کردم تفاوت ایرانی ها را با عرب ها بازگو کنم ، با زبان الکن انگلیسی هم برای من هم برای او !
دبی یک فرودگاه زیبا ولی عاری از نگاه هنری است یعنی بضاعت هنری شان همان است که انگلیسی ها (!) خرج کرده اند . چند اسب که می دوند ، کار نقاشی به نام علی ، که دل نمی برد . فقط تبلیغات غربی است که در آن فضا خوب نشسته است .
سفر به سرزمین عربستان با یک توقف طولانی در دبی آغاز شد .از ریاض چیزهای زیادی شنیده بودم تقریباً همه را از فوتبالیست ها که غنوده ، دردشت ، زیبا و بزرگ !
ریاضی که من دیدم پهناور بود و وسیع و شلوغ و پر از ماشین های آخرین سیستم با رانندگانی از جنس عصبیت اما وقتی پلیس می آمد مرتب .
ماشین های پهناور آمریکایی وول می خوردند و بزرگراه های ریاض را طی می کردند در این میان سوال راننده ما که مدام از من درباره موبایلم که مجهز به سیستم دوربین عکاسی بود کلافه ام می کرد او مدام از من چیزی می پرسید که متوجه نمی شدم ، این عربی ( که در تمام سال ها درس خواندن ، خوانده بودم ) به هیچ دردی نمی خورد فقط نقطه اشتراک من با او حظ بردن از قرائت یک مصری از سوره « نصر » بود که وقتی نا خودآگاه زمزمه اش کردم او در پوست خود نمی گنجید . شاید به مسلمانی من ایمان آورد !
به هزار و یک زحمت توانستم این تعارض را بفهمم . گویی استفاده از موبایل دوربین دار تابوبود یا مثلاً یک جوری حرام . از او عکس گرفتم وچهره مغبون او را ثبت کردم . سه روز گذشته بود که راننده مهربان با همان زبانی که من نمی فهمیدم گفت  که می خواهد موبایلی بخرد . گوشی او به نسبت وزن خودش و ماشینش و بزرگراه های عربستان «گنده» بود . گوشی نویی بود و نمی توانستم بفهمم چرا او می خواهد موبایل بخرد.
در نهایت تعجب ظهر در سالن غذاخوری هتل پنج ستاره ماریون دیدم که چند نفری مثل روستاییان مقیم مرکز می ایستند و یکی با دوربین موبایل عکس می گیرد آنقدر که تعجب غیر عرب ها را فراهم آورده بود .
دوستم به عربی پرسید و دانست که دو سه روزی است که خرید موبایل دوربین دار آزاد شده است .
عصر « فهد » راننده مهربان ما با یک گوشی جدید دوربین دار سراغم آمد و عکسی از من گرفت و من نتوانستم ، چرا که ظرفیت موبایل من تکمیل شده بود از او فقط چهره ای مغبون در خود جای داده بود !

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*